درونم میگه جاشو غصب کردی. جای خالیش رو برای خودت پر کردی،  فقط برای این که احساس نکنی ، که فراموش کنی قراره بره. قراره بره و تو مدام درونت میگی اتفاقی قرار نیست بیفته. سعی میکنی فرار کنی.فرار ، فرار از حقیقت. میزشو برداشتی حتی قبل این که بره. نمیخوای باور کنی که دلت تنگ میشه. باور نمیکنی. باور نمیکنی و خودتو خوشحال نشون میدی. خوشحال که یعنی از رفتنت دلتنگ نمیشم. یا دلتنگی قرار نیست مانع رفتن تو بشه. تشویقشم میکنیو میگی یه زندگی جدید در انتظارتِ. یه زندگی بدون حاشیه. یه زندگی مستقل. اما از روی بدی نیست این حرفا. خودت دلت میخواد همچین چیزی رو تجربه کنی. تجربه کنی و دلت میخواد تجربه کنه بدون تو. چون با تو دیگه اون تجربه ای که باید نیست. دلت نمیخواد بره اما نمیخوای بهش بگی. بهش بگی که دلتنگ میشی. واسه همین جاشو غصب کردی تا بره و تو دلتنگ نشی. اما همه ی این حرفها دروغه. تو دلتنگ میشی و جاش برای مدت طولانی کنارت خالی میمونه و هیچوقت و با هیچ چیز پر نمیشه. دلت خیلی تنگ میشه حتی الان ، قبل از رفتنش. اون برات هدیه میخره و مدام یادگاریای جدید بهت میده. بهت هدیه میده تا فراموش نکنی که به یادتِ و تو به یادش بمونیو فراموشش نکنی.  

 

 

مها امشب یه قاب جدید برای گوشیم خرید. خیلی قشنگِ. ^___^ 

 

 


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: تجربه ,دلتنگ ,جدید ,زندگی ,نکنی ,دلتنگ میشی ,قرار نیست
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

آشپزی آموزش و انجام تحلیل آماری کلیه رشته¬ها کامترین نمونه سوالات کیک ساز و تر فنی حرفه ای کلید های موفیقت وبلاگ کاست های نایاب ایرانی دکوراسیون داخلی مغازه رنج کشیدن قفسه بندی یادداشت های یک شهروند نسبتا دغدغه مند! C++ Developer